سفر ناگهانی به قشم
عید غدیر چند روز تعطیلی پشت سر هم می شد ومصادف بود با عروسی دختر خاله رضا در تهران ما برای رفتن به عروسی نقشه کشیده بودیم وبا لباسها ی مجلسی وگرم راهی تهران شدیم که نمی دونم چی شد سر از جیرفت در آوردیم .در واقع رضا از همون اول نمی خواست بره عروسی علتش هم فقط سردی هوا بود وبه من هم تا لحظه آخر هیچی نگفت خلاصه اولش همه یک کم دمغ شدیم
اما وقتی رسیدیم قشم ودیدیم خیلی بهمون داره خوش می گذره دیگه بی خیال شدیم
.البته مجبور شدیم لباس بگیریم چون تمام لباسامون گرم بود!این هم از کارهای عجیب و غریب رضا هست

مستقیم با لندیگراف به قشم رفتیم که برای بچه ها خیلی جالب بود

به محض ورودمون با یک عالمه شتر مواجه شدیم که با خیال راحت از وسط جاده می رفتند


این مسجد قبا هست که یاد آور سفر ما به مکه شد

اینجا امیرمحمد وآیدا دارن آماده آب بازی می شن که بعدا ما هم بهشون ملحق شدیم

امیرمحمد مشغول خشک کردن خودشه وبا رضایت از آب اومده بیرون


جزایر ناز که واقعا نازن



آب کم کم داره بالا میاد و امیرمحمد از اینکه کفشاش شناور شدن ذوق کرده


این طوطیها تو نمایشگاه خیلی توجه امیرمحمد را جلب کرده بودن



سفر ناگهانی به قشم
