امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

خاطرات دخترعزیزم آیداوکوچولوی دوست داشتنی امیرمحمد

سفر ناگهانی به قشم

1392/8/18 19:26
نویسنده : مامان محدثه
1,198 بازدید
اشتراک گذاری

عید غدیر چند روز تعطیلی پشت سر هم می شد ومصادف بود با عروسی دختر خاله رضا در تهران ما برای رفتن به عروسی نقشه کشیده بودیم وبا لباسها ی مجلسی وگرم راهی تهران شدیم که نمی دونم چی شد سر از جیرفت در آوردیم .در واقع رضا از همون اول نمی خواست بره عروسی علتش هم فقط سردی هوا بود وبه من هم تا لحظه آخر هیچی نگفت خلاصه اولش همه یک کم دمغ شدیم قهراما وقتی رسیدیم قشم ودیدیم خیلی بهمون داره خوش می گذره دیگه بی خیال شدیم چشمک.البته مجبور شدیم لباس بگیریم چون تمام لباسامون گرم بود!این هم از کارهای عجیب و غریب رضا هستنیشخندقلب

مستقیم با لندیگراف به قشم رفتیم که برای بچه ها خیلی جالب بود

به محض ورودمون با یک عالمه شتر مواجه شدیم که با خیال راحت از وسط جاده می رفتندتعجب

این مسجد قبا هست که یاد آور سفر ما به مکه شد

اینجا امیرمحمد وآیدا دارن آماده آب بازی می شن که بعدا ما هم بهشون ملحق شدیمچشمک

امیرمحمد مشغول خشک کردن خودشه وبا رضایت از آب اومده بیرون

جزایر ناز که واقعا نازن

آب کم کم داره بالا میاد و امیرمحمد از اینکه کفشاش شناور شدن ذوق کردهخوشمزه

این طوطیها تو نمایشگاه خیلی توجه امیرمحمد را جلب کرده بودن

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)